Status             Fa   Ar   Tu   Ku   En   De   Sv   It   Fr   Sp  
    پرده آخر ١     پرده آخر ٢     پرده آخر ٣     پرده آخر ٤     پرده آخر ٥

پرده آخر:
يادداشتهايى درباره بحران سياسى رژيم اسلامى

٢- فرار از پيروزى!

در بخش قبل گفتيم که بن بست اقتصادى، سياسى و فرهنگى رژيم اسلامى برقرارى هرنوع موازنه و نقطه تعادل اسلامى ديگر در جامعه را ناممکن کرده است. بعبارت ديگر وضعيتى که در آن يک جمهورى اسلامى، از هرنوع، در يک ثبات نسبى سياسى، در شرايط تمکين مردم به حکومت، بتواند بعنوان چهارچوبى براى بهبود و ثبات اوضاع اقتصادى عمل کند غير ممکن است. اين بحران سياسى در چهارچوب اسلاميت فروکش نميکند. اقتصاد ايران در چهارچوب يک رژيم اسلامى به سمت رشد و بازسازى و يک کارکرد متعارف نميچرخد. جنبش رهايى فرهنگى و حقوق فردى و مدنى در ايران در چهارچوب يک رژيم اسلامى از خروش و ميليتانسى نمى افتد. اين واقعيات به ناگزير قالب جمهورى اسلامى را خواهند شکست. نقطه تعادل اقتصادى، سياسى و فرهنگى بعدى در جامعه ايران از هرنوع که باشد، بهرحال به دوران پس از حکومت اسلامى تعلق خواهد داشت.

اين واقعيت مهر خود را بر روابط و کشمکش جناحهاى حکومت کوبيده است. دامنه عمل هريک را بشدت محدود کرده است. بطور مشخص، عليرغم جدال جدى و بنظر من نهايتا غير قابل سازش جناحها، يک هم سرنوشتى عميق شاخه هاى مختلف ارتجاع اسلامى در ايران را به هم وصل ميکند. راست ها و دوم خرداديها در جدال با هم هستند، بى آنکه واقعا پيروزى يکجانبه خود را جستجو کنند. يکديگر را ميکوبند، و در عين حال از شکست کامل و اضمحلال جناح مقابل نگرانند. با همان دستهايى که به سرو روى هم ميکوبند، زير بغل يکديگر را گرفته اند تا حريف زمين نخورد. اين جنگى است بر سر تحميل توافق. جنگى است بر سر هژمونى در درون رژيم اسلامى. جنگى است نه براى حذف حريف، بلکه براى به تسليم کشاندن او در برابر خط مشى خويش. اينجاست که وجه ديگرى از علاج ناپذيرى بحران حکومتى رژيم اسلامى خودنمايى ميکند و آن فلج سياسى و عملى هر دو جناح است. موقعيتى که ناگزيرشان ميکند از تعيين تکليف نهايى با يکديگر، حتى آنجا که شرايط بظاهر براى يک ضربه قاطع به طرف مقابل آماده است، بسرعت پس بنشينند. و لاجرم بدنبال هر دوئل ناتمام و هر تقابل نيمه کاره، مشترکا در مقابل مردم در موقعيتى ضعيف تر قرار بگيرند. بگذاريد اين تناقض را بشکافيم.

"نگذاريد کودتا کنيم"!

در يکسال اخير دوبار جناح راست از زبان سران سپاه پاسداران تهديد به کودتا کرده است. بار اول بدنبال نبردهاى خيابانى تيرماه تهران و اکنون بدنبال بحران پس از انتخابات مجلس ششم اسلامى و ماجراى برلين. هر دوبار دوم خردادى ها با اين تهديدات با شماتت و حتى استهزاء برخورد کرده اند. کودتا يک خودکشى سياسى است. در درجه اول خودکشى جناح راست و سپس بدون ترديد خودکشى کل نظام اسلامى. اگر کودتاى راست بخواهد کودتا باشد، بايد نظامى باشد (عبارت مسخره "کودتاى خزنده سياسى و فرهنگى سپاه پاسداران"! دقيقا همين ناتوانى راست از دست زدن به يک اقدام قهرآميز همه جانبه و يکسره کننده عليه دوم خردادى را يادآورى ميکند). اگر کودتا کودتا باشد، بايد به دستگيرى و عزل و خانه نشينى و محاکمه سران اصلى دوم خرداد منجر بشود. اما اين اولا، جناح راست را بدون هيچ حائل سياسى و ايدئولوژيکى، بدون هيچ سپر تبليغاتى، رو در روى مردم قرار ميدهد، ثانيا، به هرنوع ايده انتظار و صبر به اميد اصلاحات از بالا در ميان مردم خاتمه ميدهد. و ثالثا رسما به مردم اعلام ميکند که قهر در دستور روز است و تنها قهر کارساز است. کودتاى راست اگر حتى آن روز صبح را به شب برساند، بايد روز بعد دوباره به يک جامعه در حال طغيان چشم باز کند. و اينجاست که هر ناظر سياسى، از جمله و بويژه جريانى مانند مجاهدين انقلاب اسلامى در صف دوم خردادى ها، بسادگى ميبيند که کودتاى راست با ضد کودتاى مردم روبرو ميشود و ضد کودتاى مردم خاتمى و دوم خردادى ها را باز نميگرداند، بلکه طومار کل حکومت را در هم ميپيچد. مجاهدين انقلاب اسلامى بدرست مثال کودتاى شکست خورده ضد گورباچف در سال ٩٢ را خاطر نشان ميکنند. کودتاچيان شکست خوردند اما گورباچفى هم بجا نماند. جاى ترديد جدى است که جمهورى اسلامى چند هفته پس از يک کودتاى قهرآميز راست در تهران، هنوز دولت ايران باقى مانده باشد. کودتاى راست شروع يک بحران انقلابى در ايران خواهد بود. شهرهاى مختلف بسرعت از کنترل رژيم اسلامى خارج خواهند شد. سازمانهاى چپ و سرنگونى طلب علنا پا به جلوى صحنه ميگذارند. نيروهاى نظامى رژيم تجزيه و خلع سلاح ميشوند. قيام شروع ميشود. لاجرم، جناح راست بايد مواظب باشد کودتا نکند. مواظب باشد پيروز نشود. مواظب باشد جناح دوم خرداد حذف نشود. (غير عقلايى بودن کودتا براى راست لزوما به معناى منتفى بودن آن نيست. نه فقط راست يک جريان يکپارچه با افق استراتژيک روشنى نيست. بلکه چه بسا در شرايطى که قدرت دولتى را بهرحال از کف رفتنى بدانند چنين حرکتى را نقطه اتکاء بهترى براى بقاء جريان اسلامى بعنوان يک اپوزيسيون نظامى و تروريست در منطقه ببينند- چيزى که مردم ايران بايد با قدرت مانع شوند)

به هررو، اين موقعيت متناقض، يعنى اجبار به خوددارى از پيروزى يکجانبه، تماما ناشى از اين واقعيت است که جمهورى اسلامى به آخر خط خود رسيده است و مردم در کمين آنند. نفس بحران کنونى و نفس پيدايش جناح دوم خرداد خود معلول اين واقعيت است که ادامه حاکميت بيست ساله به شيوه تاکنونى و مطلوب جناح راست ديگر غير ممکن شده. وجود قطب سوم، يعنى جنبش مردم براى سرنگونى حکومت، دست جناح راست را در تا آخر بردن جنگ خود با جناح مقابل ميبندد. تنها اميد اين جريان ترساندن جناح مقابل از عواقب اعمالش، حرس کردن و کند کردن فعاليت هاى آن و کشاندن آن به يک روند کشدار سازش و تقسيم قدرت است که در آن دوم خردادى ها دائما بر هژمونى و دست بالا داشتن جناح راست در حکومت مهر تائيد بگذارند و در عين حال بحث "اصلاحات" و امکان تغيير مسالمت آميز حکومت را براى مردم زنده نگاهدارند. اين يعنى حفظ وضع موجود. در نتيجه تلاش اصلى راستها معطوف به اعمال فشار براى "تعديل" دوم خردادى ها است. و در اين تلاش مهم ترين و متداول ترين تاکتيک راست تهديد و هشدار به نيروهاى دوم خردادى عليه همسويى و راه باز کردن براى نيروهاى "غير خودى" و "برانداز" است. اتهام خيانت به نظام و همکارى با دشمن سلاح استراتژيکى راست در اين جنگ قدرت است. تبليغات و مچ گيرى هاى دائمى راست از "سازشکارى" ها و "تبانى" هاى دوم خردادى ها با "اجانب" و دشمنان نظام، وادار کردن دائمى جريان دوم خرداد به مرزبندى با نيروهاى خارج حکومت و با خواستهاى راديکال مردم، گرفتن اعلام وفادارى هاى پى در پى به نظام و اسلام و ولايت فقيه از سران جريان دوم خرداد، همه براى نگاهداشتن جريان دوم خرداد در متن رژيم اسلامى در چهارچوب هژمونى راست است. در رويدادهاى تيرماه جريانات دوم خرداد يکصدا به محکوم کردن کسانى که "جدال را به بيرون دانشگاه کشيدند" بلند شدند. در رويدادهاى اخير حمله به حزب کمونيست کارگرى به شکل اصلى اين اعلام وفادارى به حکومت و کليت نظام بدل شده است. اين حداکثر آن چيزى است که راست بايد بعنوان پيروزى به آن اميد داشته باشد. نگاهداشتن دست بالا در يک حکومت اسلامى که در آن جنبش دوم خرداد در يک محدوده تعريف شده اساسا براى کنترل نارضايتى مردم نقش داشته باشد. اينکه اين موازنه (که مشخصه اوضاع رژيم در سه سال گذشته بوده است) اساسا تا چه مدت ديگر امکان دوام دارد، البته مساله ديگرى است. جوهر اعتراض دوم خردادى ها هم همين است که اين وضعيت قابل دوام نيست.

"مردم آرام باشيد"

اگر دست بردن راست به ابزار سنتى سرکوب و اقدام به کودتا گرهى از مسائل راست باز نميکند، در اينسوى معادله نيز جنبش دوم خرداد که ظاهرا وجودش را مديون شرکت مردم در صحنه سياست مجاز انتخاباتى ميداند، بطرز غريبى از فراخواندن اين "پايگاه سياسى" خود به ميدان احتراز ميکند. در هر بزنگاه سياسى که بنظر ميرسد دوم خردادى ها در يک قدمى شکست حريف اند و کوچکترين تحرک مردم ميتواند کار جناح راست را براى هميشه يکسره کند و پرونده ولى فقيه و شوراى نگهبان و خامنه اى و رفسنجانى را ببندد، اولين کسانى که مردم را از دخالت بر حذر ميکنند دوم خردادى ها هستند. راى را ظاهرا اينها آورده اند، اما تظاهرات هاى خيابانى را هنوز طرف مقابل سازمان ميدهد. چرا. چون جريان دوم خرداد نيز درست مانند راست ها پيروزى يکسره و يکجانبه خود را دنبال نميکند. نيروى سوم، قطب سوم، مردم و ما، همان تهديدى را بالاى سر اينها گرفته اند که راست ها را هم از کودتا منصرف ميکند. ممکن است که در اتوپى هاى دوخردادى درباره حکومت اسلامى نوين چيزى به اسم ولايت فقيه و نظارت استصوابى شوراى نگهبان و نظاير آن جايى نداشته باشد. اما ميدانند که آن روندهاى سياسى اى که در جهان واقعى ولايت فقيه واقعى را بزير ميکشد و شوراى نگهبان را منحل ميکند، لزوما بر نقطه طلائى و رويايى جمهورى اسلامى نوع خاتمى توقف نميکند و به سکون کشيده نميشود. فراخواندن مردم به ميدان مبارزه توده اى عليه ولايت فقيه و يا قوه قضائيه، ميتواند يک اشتباه مهلک باشد. اين همان چيزى است که راست ها هشدار ميدهند. کشاندن مردم به ميدان مبارزه براى نابودى ارکان حکومت اسلامى بازى با آتش است. از سوى ديگر، فرداى پيروزى رويايى دوم خرداد نيز هنوز روز جديدى در حيات رژيم اسلامى است. معضلات اقتصادى، جنبشهاى سياسى و تنشهاى فرهنگى جامعه سرجاى خويشند و هنوز پاسخ ميخواهند. چگونه ميتوان مردمى را که ولى فقيه نظام را بزير کشيده اند، و شوراى نگهبانش را بسته اند و سپاه پاسدارانش را به سوراخ فرستاده اند، مجاب کرد که بايد در يک قدمى آزادى واقعى مطبوعات، در يک قدمى آزادى احزاب، در يک قدمى لغو حجاب، در يک قدمى حضور علنى احزاب سوسياليستى و سازمانهاى کارگرى و سازمانهاى زنان و جنبشهاى عظيم حقوق مدنى توقف کنند و ميدان را به "بچه هاى قديمى سپاه" و و "اطلاعاتى" هاى پيرو خط امام بسپارند. خيلى ساده، نميشود. جنبش دوم خرداد مستقل از خواست و اراده خودش جز ايجاد ناخواسته شکافى براى ورود جنبشهاى آزاديخواهانه واقعى مردم ايران، نقشى ندارد. "پيروزى" دوم خرداد از نظر مردم به معناى اعلام شکست قوه قهريه رژيم و شيپور شروع يک انقلاب است. به همين دليل است که دوم خردادى ها اين پيروزى را نميخواهند. ميدانند بايد از آن اجتناب کنند. مردم را به آرامش و عدم دخالت دعوت ميکنند. افق آنها نيز نظير راستها، دستيابى به يک توازن قواى خاص در درون رژيم اسلامى است که خط مشى سياسى آنها را به خط رسمى حکومت اسلامى تبديل کند، بدون آنکه در اين ميان هيچيک از ارکان سياسى و ايدئولوژيکى و نظامى حکومت خدشه دار شود و لطمه بخورد. جنبش دوم خرداد در جستجوى هژمونى و دست بالاى خويش در حکومت اسلامى است. خواهان آن است که سياستهاى دوم خرداد از بالا توسط کليت حکومت اتخاذ شود و مبناى يک ميثاق جديد در اين رژيم باشد. سپاه بايد بماند. دادگاههاى صحرايى بايد بمانند، فقها و مراجعى که به دلخواه قانون ميگذارند و فتوا ميدهند بايد بمانند، زندانها بايد بمانند، تصوير رژيم اسلامى بعنوان حکومتى که ميتواند هر زمان بخواهد در دل شهروندان ترس مرگ بياندازد بايد برجا بماند. اما همه اين ابزارها در خدمت يک سياست دوم خردادى قرار بگيرد که هدفش گسترش پايه حکومت به طيف وسيعترى از نيروهاى ملى - اسلامى و بازگشت رژيم ايران به صحنه توليد و تجارت و ديپلوماسى بين المللى است. بنظر اينها اين فرمول بقاء رژيم اسلامى را براى يک دوره ديگر تضمين ميکند. هيچ چاقوکشى در ايران ناگهان ولتر نشده است. بحث بر سر تجديد آرايش ارتجاع اسلامى بر مبناى يک پلاتفرم پلوراليستى تر و ائتلافى به منظور بقاء در شرايط اوجگيرى جنبش سرنگونى طلبى است.

(ادامه دارد)

منصور حکمت

انترناسيونال هفتگى شماره ٢
٢٣ ارديبهشت ١٣٧٩ - ١٢ مه ٢٠٠٠


hekmat.public-archive.net #1450fa.html